کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات نیکو نشر - مترجم: مهدی غبرایی-ادبیات رئالیسم جادویی

Sekai no owari to hādoboirudo wandārando=Hard-boiled wonderland and the end of the world, Haruki Murakami
عنوان: سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: مهدی غبرایی؛ مشهد، نیکونشر، 1390، در 512 ص؛ شابک: 9789647253536؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ژاپنی قرن 20 م


خرید کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا
جستجوی کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا در گودریدز

معرفی کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا از نگاه کاربران
این مغز شما (تخم مرغ) است. این مغز شما بر روی موراکامی (یک تخم مرغ سوزان و پاها و تلاش برای تخم گذاری دیگر در حالی که انجام اسلاید الکتریکی و تلاش برای ذخیره جهان به موسیقی متن فیلم قاتل). اگر دوست دارید Murakami، شما آن را دوست دارم، اگر چه این دو ترکیب پیچ خورده از نوشته های موراکامی ها و همچنین یک کتاب مانندNorwegian چوب @ یا @ Kafka در ساحل نیست. @ در هر یک از این رمان، خواننده می شود انتقال در فصل و استعدادهای خود را برای اسطوره در هر دو جهان عرفانی و عرفانی با هم مانند دو قطعه رنگی مختلف از نخ، در پایان و با هم مخلوط می کند. هیپنوتیزم افسرده، زندگی روزمره خود را - کارمند شاغل دانشجویی و کارگاه ضبط صوت که گاهی اوقات برای زنان با همسایه کالج آموره خود - با زندگی عمیق شخصی خود - یک پسر رشد می کند به یک مرد، یادگیری در مورد عشق، دلهره و مرگ است. یک گربه سخن گفتن با یک پسر کوچک در ماجراهای او همراه است، پسر خوردن غذای زیادی را انجام می دهد و واقعا کارهای زیادی انجام نمی دهد بلکه در کتابخانه حلق آویز می شود. این چیزهایی است که شما با موراکامی دریافت می کنید، اما آنها معمولا نسبتا با هم همکاری می کنند، رانندگی به سوی یک فضای که فانتزی و واقعیت تصمیم می گیرند که یک گفتگو خوب داشته باشند. @ سرخ شده سرخ شده سرزمین عجایب و پایان جهان @ به درستی عنوان شده است، زیرا واقعا دو داستان جداگانه - @ و @ مهم است - آنها با هم بافته می شوند، اما بیشتر شبیه به دو رشته فرنگی می تواند با هم بپوشند، اما هرگز کاملا مش. عجیب و غریب، ساختار رسمی کتاب - یک فصل در واقعیت، یک فصل از افسانه - خود را به خواندن دو داستان به عنوان هر وام دادن به دیگری، اما تقریبا (تا پایان پایان) هر یک را بخواند به عنوان مستقل از دیگر. موراکامی ها @ واقعیت @ دور از ذهن و غریب است، اما آن را مطابق قوانین خود را، و خواننده را برای یک سفر غم انگیز است. @ اسطوره @ بسیار محکم و محکم است، اما به وضوح بسیار آرام به واقعیت است. شاید مفاهیم موراکامی ها در مورد زندگی است: حقیقت غریب تر از داستان است، به ویژه هنگامی که داستان بر اساس حقیقت بر اساس داستان است ... رمان می تواند ouroboros باشد، اما در عوض آن کمی مانند نماد بیمارستان یک مار در مورد یک چاقو پیچیده است. برای درک این، کتاب را بخوانید. من نمی توانم آن را بهتر از این توصیف کنم. این می شود چهار، به دلیل آن رک و پوست کنده کمی بیش از حد خود منعکس کننده - هر شخصیت اصلی همیشه باید بگویم،Stuff مانند این فقط در رمان ها اتفاق می افتد، @ تا آنجا که من نگرانم - اما این پیشگویی سبک است بیشتر Murakamis بیشتر مشهور و بهترین کار (که من خوانده ام)،Kafka on the Shore @، بنابراین شما می توانید ببینید که چگونه سبک موراکامی ها تکامل یافته است، زیرچشمی دوگانه در توسعه یک نویسنده متضاد.

مشاهده لینک اصلی
شاید شما قبل از آن شنیده باشید: در هر شوخی یک دانه از حقیقت وجود دارد. خوب، به عنوان بسیاری از شما ممکن است به یاد داشته باشید، من در حال حاضر شناخته شده برای جی روبین را انتخاب کنید و دوباره برای آنچه که من درک می کنم ترجمه های دلخواه خود را از پروکسی بی پروا موراکامی است. از آنجا که احتمالا نمی تواند این باشد که هاروکی یک نویسنده دلنشین است. در حال حاضر این فکر را از سرتان بیرون کنید بنابراین من دوست ندارم جی فقیر و او را scapegoat، اما بیشتر من در مورد آن فکر می کنم، اعتبار بیشتر من در quip کمی من پیدا کنید. خواننده عزیزم، من سه رمان مورد علاقه ی موراکامی را که توسط من این آلبوم ترجمه شده بود، ترجمه کردم: آلفرد باینباوم. هومم، تصادف؟ موراکامی کتاب هایی مانند غذای راحتی برای روح من است، همانطور که در مرورگر کوچک من اشاره کردم، کنار گذاشته ام. بگذارید این را بیشتر توضیح دهم. مانند هاروکی، من عشق عمیقی به موسیقی از تمام ژانرها دارم، و در نتیجه من یک مجموعه موسیقی نسبتا نفس یافته دارم. با این حال، گاهی اوقات، به هر دلیلی، چیزی که من گوش می دهم به من خشنود می شود. این در این لحظات است که من به ویلکو می آیم آنها هرگز به من اجازه ندادند چیزی در مورد موسیقی فقط â € | دنج است. این باعث نمیشه منو ببینه آن را در چنگال من انتخاب کنید، تلاش برای باز زخم زخم؛ این باعث نمی شود که من در آب های تیره از نوستالژی غرق شوم. موسیقی به راحتی می تواند مکمل هر نوع خلق و خوی یا مکان روانی باشد. این موضوع با موراکامی چه ارتباطی دارد؟ خوب، وقتی یکی از رمانهایش را می خوانم احساس مشابهی به نظر می رسد. وقتی فانتزی های تجربی مغز من را خرد می کند یا هیچ چیز دیگری واقعا موتور من نیست، من یک رمان موراکامی را انتخاب می کنم و همه چیز درست است با جهان دوباره. من می دانم که با یک غذای خوشمزه، طعم دهنده، ترکیبی از لذت های موسیقی، بسیاری از ماجراجویی های دیگر، و یک زن و شوهر romps در کیسه درمان می شود. بهتر از هر تاریخی بود که سالها بود. کیدینگ! (و یا من؟) سرزمین عجیب و غریب سخت و پایان جهان استثنا نیست. در حقیقت، در آنچه که در مورد موراکامی عاشق شده ایم، این قانون است. ذهن خمیدگی، فکر تحریک، رویایی و فقط کمی عجیب و غریب است. آه، من ذکر کردم؟ تک شاخ ها! ...... هنگامی که من جوان بودم، فکر کردم می توانم فرد دیگری باشم. Id را به کازابلانکا بروید، یک نوار باز کنید و Id را ملاقات کنید Ingrid Bergman. یا واقع گرایانه تر - و حقیقت واقعی تر و یا نه - Id در زندگی بهتر، چیزی بیشتر برای خود واقعی من مناسب است. به سوی آن پایان، من مجبور شدم تمرین کنم من خواندن Greening America را داشتم و سه بار دیدم Easy Rider را دیدم. اما مانند یک قایق با یک سوار پیچ خورده، من همواره به همان جا برگشتم. من هیچ جا نبودم من خودم بودم، انتظار داشتم که برای بازگشت به سرزمینم برگردم. در اینجا یک ترانه ی Wilco است که با رمان موراکامی در خانه احساس می کند: http: //www.youtube.com/watch؟ v = mgWJwx ...

مشاهده لینک اصلی
و من نمیتوانم خودم باشم. من می توانم\nهمیشه امکان وجود دارد. در تابستان سال 1962، یک شاعر آهنگی نوشت که بعدا تبدیل به آخرین سروده شود که پایان جهان به آن نزدیک شده است. این آهنگی است که من تصمیم گرفتم همراه خودم در هنگام نوشتن یک بازپرداخت دیگر؛ یک ترانه که به وضوح از طریق ضربه های خفیف باد که موجب سکوت این شب تیره می شود، دنبال می شود. به عنوان اولین موراکامی من، کاملا رک و پوست کنده، من نمی دانستم چه انتظاری. این بدون شک یکی از اصلی ترین رمان هایی است که من امسال خواندم. و من نمی توانم این مفهوم را به خلاقیت قطعه تقدیم کنم، چون تغییرات زبان مورد استفاده برای نشان دادن آن عنصر دیگری بود که من را کاملا تحت تاثیر قرار داد. احساس ناخوشایندی داشتم تبدیل اعداد در مغز من تنها اتصال من به جهان بود. اکثر وقت آزاد من تصمیم گرفتم صرفا صرف کنم، خواندن رمان های قدیمی، تماشای فیلم های قدیمی هالیوود در فیلم، نوشیدن. من برای روزنامه نیازی نداشتم\nبرای یک لحظه، من از منطقه راحتی ارائه شده توسط کلاسیک خارج شدم و در جهان از عبارات معاصر بیشتر فرو رفتم که در آن هنوز احساس می کنم مهمان کمی ناخوشایند است. نوشتن موراکامی ها حواس من را از ابتدا تا انتها محکم ساخت. این عدالت را به این مفهوم که همیشه بر روی این داستان قرار داشت، عدالت داد: دوگانگی چیزهایی که در اطراف ما هستند، دوگانگی در خودمان. برای این یک کتاب است که شامل دو دنیای متفاوت است که ممکن است یا ممکن است فردا در یک واقعیت واحد یکپارچه شود. اولین دنیای \"Wonderland هارد پخته\" است، جایی که من یک صدای عجیب و غریب پیدا کردم. یک نوشتار تا حدودی آشکار و بی نظیر. واژههایی که تلاش میکردند کوچکترین ربطی به ارتباط عاطفی را پنهان کنند، در غیر اینصورت قادر به انجام آن نیستند. واژگان جداگانه احتمالا تحت تأثیر یک تعهد قدیم برای حفظ فاصله از جهان به عنوان یک تلاش ناامید کننده برای محافظت از خود، برای جلوگیری از شکننده شدن سیستم شان به دزدیده شدن. واژه هایی که توسط یک راوی بیان شده بود که قادر به نوشیدن الکل الکل بود و سپس به موقعیت های غیرقابل تصور دشوار و موجودات بی رحمانه تبدیل می شد، در حالی که در مورد هر جنبه ای در رابطه با جنس فکر می کرد، اما هنوز قادر به افشای دانه های رنگارنگ طبیعت فلسفی است که او سعی داشت استنتاج با امواج بی تکلف، و یا ترس با پوشیدن لباس های شفاف بی تفاوتی. چه کسی ستاره را به یاد می آورد؟ بیا از این فکر کنی، آیا اخیرا به آسمان نگاه کرده ای؟ اگر ستارگان سه ماه پیش از آسمان نابود شوند، من نمی دانستم ... دنیای من، از روی کارت اعتباری مسطح شده است. به نظر می رسید سر و روا شد، اما به نظر می رسید تنها به نظر می رسید، اما از سوی طرف، این دید عموما بی معنی بود - ویفر یک بعدی. همه چیز در مورد من ممکن است در آنجا وجود داشته باشد، اما فقط پلاستیک بود. غیر قابل تشخیص است به جز بعضی از ماشین.\nجهان دوم، به طرز عجیب و غریب، «پایان جهان» است، جایی که نوشتن موراکامیها یک لحن واضح تر را به نمایش می گذارد که مکان ها و مردم به وضوح تصویر می شوند. در آنجا، یک راوی تصویر یک جهان ظاهرا کامل را به تصویر می کشد که یک نیروانا باستانی، یک جهان خالی، یک جهان وسوسه انگیز است؛ توصیفاتی که یک تمایز قابل توجه را نیز منتقل می کنند: همه چیز ممکن است اکنون اتفاق بیفتد. تنها زندگی باقی خواهد ماند. زندگی ناسازگار، صلح آمیز\nواقعیت ها پس از دوره های آشنا در یک روایت خارجی گسترش می یابند و من در ذهن عمیق خیره شدم از اینکه چگونه هر قطعه به جای درست، به آرامی، محتاطانه، با انزجار ناامید کننده و اشتیاق شگفت انگیز، شگفت زده می شود، تا زمانی که تقریبا کامل نباشد \"یک بار دیگر فکر کنید که چگونه زندگی دوچندان می کند و دو واقعیت را ذاتا متفاوت و در عین حال به شدت متصل می کند: یکی متعلق به دنیای واقعی و دیگری به قلمرو ذهن است. همه چیز ممکن است در این دنیا متصل به دیوارها باشد\n. اما پس از آن، شاید همه چیز یک توهم است، هیچ چیز متصل نیست و ما واقعا تنها هستیم. امیدوارم، این نیز می تواند یکی دیگر از فانتزی از تصورات. شما به من می گوئید که در شهر هیچ جنگ، نفرت و میل وجود ندارد. این یک رویا زیبا است و من شادی شما را می خواهم. اما فقدان مبارزه، نفرت یا میل نیز به این معنی است که مخالفت ها نیز وجود ندارد.\nبا وجود تفاوتهایی که شاید در ذهن خواننده بی تجربه وجود داشته باشد، هر دو شکل از نوشتن در نهایت همگرا می شوند. این چیزی است که من به نظر من را تغییر دادم؛ از آنجا که چهار ستاره جامد به رتبه 5 ستاره تبدیل شده اند، پس از رسیدن به یک نقطه خاص در میان رونق متمایزی و جریان این رمان. از آن لحظه â € \"یک لحظه ای که من خودم را حفظ خواهم کرد، امیدوارم که شما را پیدا کنید - تمایل ناگهانی به دانستن بیشتر در مورد بدن من و من نمی توانم این کتاب را تا زمانی که آن را تمام شده است. مدت کوتاهی پس از آن، متوجه شدم اشتباهی که انجام دادم، از آنجایی که من برای بیهوشی از احساسات آماده نبودم که هر روز از آرامش گذشته دور شود. (بسیاری از افراد قادر به مقاومت در برابر عواقب اضطراب ادبی نیستند.) راه با ذهن است. هیچ چیز برابر نیست مانند یک رودخانه، همانطور که جریان دارد، البته با زمین تغییر می کند.\nپس از قدم زدن در وسط هفت جنگل غم انگیز، و وجود ...

مشاهده لینک اصلی
بله، من را دور انداخت. تأثیرات اورول و کافکا به وضوح در اینجا است. مراقبه های وجودی، شگفت آور تخیلی، بسیاری از افکار جالب و مهم است که می تواند از ذهن خوانندگان رشد کند. همه چیز نابغه خالص است @ این همان راهی است که با ذهن است. هیچ چیز برابر نیست به عنوان یک رودخانه، آن را به عنوان جریان، البته با زمین تغییر می کند. به طور معمول، موراکامی راه خود را از طریق ناخودآگاه خود، با تشخیص گذشته و آینده، در آن حالت جادویی شبیه یک رویا (اما کمی متفاوت)، که در آن شما زمان را از دست می دهید و بخش هایی از خودتان را کشف و تشخیص می دهید. همه در حالی که گاهی اوقات با ضربه ای از آگاهی قدرتمند ضربه. بعضی از رمان های او (چوب نروژی و جنوب مرز، غرب از خورشید)، با بخش های احساساتی تر ناخودآگاه بازی می کنند؛ اما این، این یک کشف آشکار از دولت رویایی است - دنیای هوشمندانه و متفاوت با انسانها با افکار و احساسات انسانی مانند ما، بله. اما واقعا شما را به دو سرزمین مختلف سورئال، هر دو به طور همزمان، پرتاب می شود؛ یک جهان که در آن زندگی عمیقتر از دیگران است @ این، ما را به عنوان پایگاه ما و یا @ واقعیت ما فرض می کنیم. @ در این واقعیت، ما راوی خود را داریم: راوی ما به یک دانشمند نابغه آمور، که با راویان ما مغز بازی می کند، رفته است. در ناخودآگاه راویان ما مغز، ماother world @ (همچنین به عنوان @ پایان جهان @) شناخته می شود. این جهان است که به نظر کمتر واقعی است. این جهان است که مردم به معنای واقعی کلمه ذهن خود را از دست داده اند. نه، آنها دیوانه اند: در حقیقت، آن فقط مخالف است. بدون ذهنیت آنها، آنها زندگی معنادار ندارند؛ هیچ احساس قوی - بدون موسیقی. بدون عشق. فقط کار. در @ واقعیت @ راوی ما تا به مقدار محدودی از زمان قبل از اینکه او به ناخودآگاه خود (پایان جهان) می افتد و زندگی می کند در آن جا جاودانه است. در دنیای ناخودآگاه او تلاش می کند تا فرار کند و زمان زیادی برای انجام این کار وجود دارد. البته، هیچ خلاصه ای از این طرح نمی تواند این عقیده را انجام دهد - پر از اندیشه تحریک کننده و احتمالا بهترین خواندن دو بار @ آنقدر عجیب نیست که وقتی خاطرات شما تغییر می کنند، جهان تغییر می کند. @ تعدادی از نظریه های مختلف وجود دارد که پس از اتمام این امر به ذهن می آیند. برخی هنوز به من ضربه می زنند، و شما چه می دانید؟ هر نظریه جذاب و مهم است. من نمی خواهم هر گونه اسپویلر را در اینجا بگذارم، اما دوست دارم درباره این رمان با هر کس دیگری که آن را خوانده ام صحبت کنم.

مشاهده لینک اصلی
این یک رمان پیچیده است، که دو مورد برای من خوانده می شود. این دو فصل در فصلهای متناوب به کار می رود. در ابتدا ما یک پردازنده داده خفیف را دیدیم، فقط تمام @ processing @ در سرش انجام می شود. ببینید ... او می تواند این کار را انجام دهد، یا او این کار را برای او انجام داده است، که به او اجازه می دهد به طور همزمان هر دو نیمکره مغز خود را به طور جداگانه در اختیار داشته باشد. او برای برخی از پروژه های دولتی محرمانه به رهبری برخی از نوع دانشمند دیوانه، که با یک غار (زیر آبشار) با دختر کوچولوی او زندگی می کند، استخدام می شود. او کنجکاو است، باکره است و همیشه صورتی در آن قرار دارد. اوه یا، و این دانشمند دیوانه این توانایی بی نظیر را برای حذف صدا دارد. تمام صدا، تمام صدای جهان. داستان دوم شامل یک مرد دیگر می شود. او به روستای جدید وارد شده است. یکی کاملا دیواره های بالا، دیوار واقعا بالا و دیوار، احاطه شده است. تک شاخ ها در این شهرک صلح آمیز از خواب بیدار می شوند. اما در این شهر، اسرار زیاد است. او یک کار اختصاص داده است. او مجبور است سایه خود را از دست بدهد و به کار خواندن رویاهای قدیمی از جمجمه یونجه رسیده است. ساکنان شهر چشمان خود را تغییر می دهند و او را به @ library @ که همه جمجمه ها نگهداری می شود، تقلید می کنند. او با دستیار دوست داشتنی ملاقات می کند، او سخت کار می کند، ساعت های طولانی در تاریکی. او به آن عادت می کند. تمام وقت او مصمم است که سایه اش را به او بازگرداند. آیا این دو داستان متصل شده اند؟ و چطور؟ و این دو مرد، آیا آنها یک شخص، دو نفر متمایز و یا جنبه های مختلف یک ناخودآگاه هستند؟ چرا این دو داستان متناوب هستند؟ سایه چیست؟ و تک شاخ ها؟ (بدون اشاره به جمجمه.) همه این سوالات این است که این رمان را نگه دارید. و در امتداد راهپیمایی های موراکامی لذت بخش است. و کلمات موراکامی، نثر او، گفتار او، همانطور که او می تواند یک عبارت را تبدیل کند ... همه چیز به من رحم می کند، آن را به من احترام می کند و من را جذاب می کند. و این رمان استثنایی نیست. اگر چه من هنوز آن را کاملا فاش کرده ام. هنوز.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا


 کتاب لینکلن در برزخ
 کتاب پاییز پدرسالار
 کتاب مرگ در آند
 کتاب مرشد و مارگریتا
 کتاب عطر (سرگذشت یک جنایتکار)
 کتاب سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا